**** انتظارحاضر ***** ENTEZAR
فرهنگي، اجتماعي، علمی,دفاع مقدس
یکشنبه 27 شهریور 1390 :: 23:08 ::  نويسنده : dadigood

یک شعله کافی است که آتش کنی مرا
کبریت را بکش که سیاوش کنی مرا
دیگر میان آتش دوزخ رها شدم
با رقص آن جهنمیان آشنا شدم
فرقی نمی‌کند که کجا آتشم زنى
با رسم زشت موبده‌ها آتشم زنى
عمری کنار معبد بودای خسته‌ام
در انتظار مرد اهورا نشسته‌ام
هی شعر می‌سرایم و هی ناله می‌کشم
بر انزجار روح خودم هاله می‌کشم
دیگر بس است هر چه که گندم فروختید
هر نان به نرخ شهوت مردم فروختید!
بر شانه‌های سرد زمین لانه کرده‌اید
در تار عنکبوت زمین خانه کرده‌اید
با ادعای عشق چنان داد می‌زنید
این‌گونه تیشه بر تن فرهاد می‌زنید
از هر طرف که باد وزد چرخ می‌خورید
آخر چه ناشیانه، چه بد چرخ می‌خورید
خود را به دست‌های خودم دار می‌زنم
منصور چشم‌های تو را جار می‌زنم
عمری کنار معبد بودای خسته‌ام
در انتظار مرد اهورا نشسته‌ام
دنیا اسیر بت شده، زنگ خطر کجاست؟
آه، ای خلیل گمشده من، تبر کجاست؟
از آتش گناه سیاوش عبور کن
ای شهر شک گرفته، از آتش عبور کن
ای دست‌ها برای دعا آسمان کجاست
ای شهر، راه گمشده جمکران کجاست؟


درباره وبلاگ

به وبلاگ من خوش آمدید کاش حرف دل ما ذکر خوش مهدی بود قصه محفل ما صحبت یامهدی بود کاش بین همه معجزه هایت یارب جمعه ای معجزه آمدن مهدی بود
آخرین مطالب
پيوندها



                    
 
 
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران